اسكندر بيگ تركمان
457
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
خليفه كشيد چون او بيرضاى اشرف اعلى بتغلب بر آن ولايت تسلط يافته بود مردم آنجا زياده در مقام مدد و همراهى او در نيامدند . بالجمله از سپاهى و رعيت آن حدود قريب يكهزار نفر جمع آورده بمقابله او شتافت در موضع درخش از اعمال قاين تلاقى فريقين روى داده فيما بين حربى صعب اتفاق افتاده يتيم سلطان ظفر يافت و قريب بچهارصد پانصد نفر از قزلباشيه درين جنگ بقتل آمدند بقية السيف به ديوار بست موضع درخش درآمده جنگ كنان خود را بقلعهء آنجا رسانيدند يتيم سلطان او را در تنگناى محاصره كشيده كار برو دشوار شده بود كه خبر وصول لشكر قزلباش و جنگ امراء افشار و شكست ناجولى بهادر و قوزى ميرزا و شغان ميرزا چنانچه گذشت به او رسيده باضطرار از پاى قلعهء درخش برخاسته بخواف و باخرز رفت و سلطانعلى خليفه از مضيق محاصره خلاصى يافته بجانب قاين رفت مآل حال او در ذيل ايندفتر در محل خود سمت نگارش خواهد يافت انشاء اللّه الاعز . وقايع متنوعه كه در عرض اين سال بمنصهء ظهور رسيده از سوانح اين سال آنست كه شاهويرديخان قراداغلو كه در هنگام نزول دار الارشاد اردبيل و فرستادن اللّه ويرديخان روى از ايندولت يافته فرار نموده داخل سنور روميه شد پاشايان سرحد در آغاز مصالحه تجويز نقض شرائط پيمان ننموده در مقام امداد او نشدند و او از معاونت روميان مأيوس گشته چارهء بجز التجاء بسايهء چتر همايون اعلى نيافت و عريضه ضراعت [ 311 ] آميز فرستاد مضمون آنكه در هنگام وصول موكب ظفر قرين از بيم سطوت قاهرهء شاهى دهشت بياندازه بدين غلام استيلا يافته نتوانست بملازمت رسد اكنون اگر مروت شاهانه قلم عفو بر جرايد جرايم بنده كشد سر قدم ساخته بپايهء سرير اعلى ميآيم و از موقف جلال منشور اقبال مبنى بر استمالت او عز صدور يافت و مشار اليه احرام عتبهء عليا شاهنشاهى بسته در خراسان بموكب ظفر نشان پيوسته در موكب مقدس بود چون هنوز هواى خود - سرى در سر داشت و از اخلاص بىبهره بود در ايامى كه چمن بسطام مضرب خيام عساكر ظفر فرجام بود خبث باطن خود را ظاهر ساخته با چند نفر از امراى منكوب معزول كه در ازاء سوء اعمال بحسرت و ناكامى روزگار ميگذرانيدند مثل شاهقلى سلطان پيادهء تركمان و ندرخان افشار و امام ويرديخان آتلانديلو كه در آنوقت آبروئى نداشت اختلاط آغاز نهاده و اكثر اوقات با يكديگر معاشر و همصحبت بودند و همانا ارادهء غدرى داشتهاند يكى از ارباب اخلاص كه از مواضعهء ايشان آگاه بوده حقيقت به خدمت اشرف عرض نموده و ايشان مستشعر گشته اراده فرار نموده در روز كوچ در عقب ماندند و چون گرفته كشته شدن شاه ويرديخان مؤاخذه نموده امامويردى آتلانديلو در برائت ذمت خود شهود گذرانيده نجات يافت آن هر سه بيسعادت مورد سياست گشته بقتل رسيدند ديگرى از سوانح آنست كه در وقتى كه رايات جاه و جلال در سفر خراسان بود و امراى افشار هنوز نيامده بودند بجريمهء تقصير يساق حكومت كرمان از ايشان تغيير شده نامزد حسنخان استاجلو قورچى تير و كمان شده در خاطر انور رسوخ يافته بود كه لشكر افشار را كه سوداى خودسرى در سوايداى خاطرشان نقش پذير گشته هنوز عادت سابقه را فراموش نكردهاند عموما مورد عتاب و خطاب و مؤاخذه